على زمانى قمشه اى

371

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

تقويم بدين سبب « تقويم » ناميده مىشود كه اطلاعات موجود در آن تأييد و تصحيح شده است . ريشهء واژهء تقويم عربى است و ناظر به هيچ موقعيت نجومى - آسمانى نيست و معادل آن در عبرى لواح Lu'ah ) است كه تقريبا هم‌معناى لوح عربى است امّا واژهء تأريخ به ريشه‌اى مشترك در زبانهاى سامى مىرسد . در عبرى اين ريشه يارح به معناى ماه ( قمر زمين ) ، و يرح به معناى يك دورهء 29 يا 30 روزهء گردش ماه به دور زمين ( يك ماه ؛ در عربى : شهر ) است . در زبانهاى فارسى ميانه ، از جمله در پهلوى و سغدى نيز براى بيان معانى گوناگون و مرتبط با « ماه » از هزوارش‌هاى هم‌ريشه با يرح استفاده مىشده است . اين بحث كه واژهء تاريخ و تصحيف و تعريف واژه تركيبى « ماه روز » فارسى پديد آمده و نويسندگان بسيارى ( مثلا حمزهء اصفهانى ، كافيجى ، ؛ ابو ريحانى بيرونى ، سخاوى ، آن را ذكر كرده‌اند ، ريشه‌شناسى عاميان ، و بىاعتبار است . با توجه به ريشه‌شناسى واژه تاريخ ، به كارگيرى اين واژه از سوى نويسندگان دورهء اسلامى ، نشان مىدهد كه نخست به معناى « بررسى دستگاه‌هاى تقسيم زمان » به كار مىرفته و سپس گسترش معنايى يافته و به معناى « علم تاريخ » به كار رفته است . بسيارى از اين نويسندگان ، در تعريف تاريخ ، هر دو معنى را در نظر داشته‌اند . محيى الدّين محمد بن سليمان كافيجى ( 788 - 879 ) ، كه بحث مستوفايى در تعريف علم تاريخ ( زمان‌سنجى ) دارد ، بيشترين و مفصّل‌ترين نظر را در تعريف واژهء تاريخ ، در هر دو معنى ، عرضه كرده است . در بعضى سنگ‌نوشته‌هاى باقيمانده به عربى ، در شبه جزيرهء عربستان متعلق به پيش از اسلام ، واژهء تاريخ به معناى « ماه » ( دورهء گردش ماه به دور زمين ) به كار رفته است . درعين‌حال ، بايد توجه داشت كه مسلمانان ، تا پيش از وضع گاه‌شمارى هجرى قمرى ، از واژهء عدّ نيز براى شمارش روزها و تعيين تاريخ استفاده